|
صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم وانگه همه بتها رو در پیش تو بگدازم
| ||
|
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 8:48 بعد از ظهر ] [ عبدالله منفرد ]
ز شرم عشق خموشم کجاست گریه ی شوق که با تو شرح دهد مشکلی که من دارم رهی چو شمع فروزان گرم بسوزانند زبان شکوه ندارد دلی که من دارم
نمانده چرا در زمانه ی ما رنگ مهر و وفا عشق و صدف و صفایی خدایا خدایا کشد به کجا کار اهل صفا ای رقم زن ما تا به کی ناروایی خدایا خدایا کجا بگریزم که غم نشناسد نشان مرا جه چاره کنم تا زمانه بفهمد زبان مرا غمم به سر و آتشم به دل و بسته لب ناله کردم دلی نشود تا خبر زغمم نیمه شب ناله کردم به دل به همی در دل جمع خوبان نشسته تویی به شکوه همی در پی عمر کوته فتاده منم به خنده همی دامن از دست یاران کشیده تویی به گریه همی سر به دامان صحرا نهاده منم دگر چه بود لطف این زندگانی تهی چو شود ساغر مهربانی
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 2:20 قبل از ظهر ] [ عبدالله منفرد ]
با سلام دوستان خوبم هميشه دوستان و كاربران دوست داشتند نقاشي با تكنيكهاي رنگ روغن و آب رنگ و ... كار كنم و انتقاد مكيردند كه چرا فقط از تكنيك سياه قلم استفاده ميكردم اما هميشه عنوان كرده بودم كه آثارمو با اصول و مراتب كار كنم اولين اثر با تكنيك اكرليك روي مقواي مخصوص ۵۰*۷۰ اين اثر رو اگه يادتون باشه قبلا با خودكار طراحي كرده بودم نظر ياتون نره پ ن : خوشحالم كه سايت مردمي ميده چه خبر بازهم به روز شد و تشكر از عزيزاني كه با نظرات خوبشون باعث دلگرمي مدير سايت شدند [ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 0:24 قبل از ظهر ] [ عبدالله منفرد ]
[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 2:46 بعد از ظهر ] [ عبدالله منفرد ]
[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 4:1 قبل از ظهر ] [ عبدالله منفرد ]
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 6:19 بعد از ظهر ] [ عبدالله منفرد ]
سلام
یک سال گذشت بازم عید اومد و یه سال از عمرمون گذشت شاید تنها خوبیش به اینه که میشه خیلی از دوستان رو که مدتها وقت بود ندیدیم دوباره زیارت کنیم که اونم هر سال کمرنگ تر شده ... نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم سال نو مبارک مخاطب عزیزم بهترین رو برات آرزو دارم سالی که گذشت خیلی ها بدبخت شدن خیلی ها خوشبخت ،خیلی ها منفور و خیلی ها دوست داشتنی تر ... نقاشی جدیدم یه کوچولو تکنیکش خنده داره چون مداد رنگی با پاستل گچی اصلا ترکیب نمیشه
[ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 1:56 قبل از ظهر ] [ عبدالله منفرد ]
یه الگو از خونه ی بابا بزرگم مقوای الر ۵۰*۷۰ مداد کنته و مداد پاستیل گچی قابل توجه بعضی از عزیزان بازدید کننده تمامی آثار مربوط به مدیر وبلاگ می باشد ... کار بالا نقاشی با پاستیل بود که خیلی وقت نمیشه به اتمام رسید کار پایین هم طراحی با مداد گروه ب هستش که فک کنم سال قبل کشیدم رو میکنم به آینه رو به خودم داد میزنم ببین چقدر حقیر شده اوج بلند بودنم رو میکنم به آینه من جای آینه میشکنم رو به خودم داد میزنم این آینه است یا که منم ؟ چه سخته هیشکی زیونت رو نفهمه ... سخته با ملتی درد دل کنی که ......... وقتی که خواب هم دیگر به تو آرامش نمیدهد ... کابوسه یا واقعیت ؟ وفتی صدای هق هقت رو در خواب حتی خودت هم میشنوی اما نمیتونی بیدار بشی ... وقتی بیدار میشی اونوقته که متوجه میشی همه چیز خواب بوده تا شاید از خیسی بالشت بدونی ساعت ها گریستن هم بی قایده بوده ... دیگه از خوابیدن هم میترسم و...و....و....ووووووو من هنوز خواب میبینم ....
[ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ 1:5 قبل از ظهر ] [ عبدالله منفرد ]
برام از خاطره سنگری بساز بید بی ریشه رو شن باد میبره
الهي به مستان جام شهود
الهي به مستان جام شهود به عقل آفرينان بزم وجود به آنان كه بي باده مست آمدند ننوشيده مي مي پرست آمدند دلم مجمر آتش طور كن گلم ساغر آب انگور كن به ساغر كشان شراب ازل به ميخارگان مي لم يزل به عشقي كه شد از ازل آشكار به حسني كه شد عشق را پرده دار دلم مجمر آتش طور كن گلم ساغر آب انگور كن در اين حال مستي صفا كردم تو را اي خدا من صدا كردم از اين روزگاري كه من ديدهام چه شبها خدايا خدا كردم نهادم سر سجده بر خاكت به درگاهت امشب دعا كردم شرار عمر فاني ام من طلوع جاودان تويي تو نشان ناتواني ام من توان بي نشان تويي تو تو شور عشقم دادهاي مرا تو رسوا كردهاي بكوي اهل دل مرا تو مست و شيدا كردهاي كجا روم كه چاره ساز اي خدا تويي نياز هر چه بي نياز اي خدا تويي
شوق پرواز سراپای مرا میکشد تا پس این پنجره ها پیش رویم بگشا پنجره ای تا از آن پنجره پرواز کنم روحم از قید تن آسوده شود هستی دیگری آغاز کنم
پ ن : عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت [ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 0:14 قبل از ظهر ] [ عبدالله منفرد ]
[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 7:39 بعد از ظهر ] [ عبدالله منفرد ]
[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 12:17 بعد از ظهر ] [ عبدالله منفرد ]
مداد کنته با ترکیب پاستیل روی مقوای ۵۰*۷۰
سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم که هر شب هرم دستاتو به آغوشم بدهکارم تو با دلتنگیای من تو با این جاده هم دستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر میکنم هستی تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر میبینم یه حسی از تو در من هست که میدونم تورو دارم واسه برگشتنت هر شب درارو باز میذارم
[ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ] [ 8:29 بعد از ظهر ] [ عبدالله منفرد ]
[ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 8:20 بعد از ظهر ] [ عبدالله منفرد ]
فقر چیست؟ فقر، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست. فقر، چیزی را "نداشتن" است، ولی آن چیز پول نیست، طلا و جواهر و غذا نیست. پس فقر چیست؟؟؟
ادامه مطلب [ شنبه پنجم آذر 1390 ] [ 2:1 بعد از ظهر ] [ عبدالله منفرد ]
کاری را شروع نمیکنم مگر آنکه به پایانش برسانم ... طراحی از یه ببر خوشگل !! این کار خیلی خیلی منو اذیت کرد تا حدی که یه روز از کشیدنش منصرف شدم ! واقعا از کشیدن یه صورت آدم یا یک شخصیت معروف سخت تر بود ! طراحی سیاه قلم روی مقوای ۵۰*۷۰ ضمن پوزش از همه ی دوستان بابت تاخیرم ... متاسفانه نشد اضافه رو کات کنم .
[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 1:15 قبل از ظهر ] [ عبدالله منفرد ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||